فلسفه. [ ف َ س َ ف َ / ف ِ ] ( معرب ، اِ ) اصل کلمه یونانی و مرکب از دو جزء است : فیلوسس به معنی دوست و دوستدار و سوفیا به معنی حکمت. علم به حقایق موجودات به اندازه توانایی بشر. حکما بطور کلی فلسفه را بر دو قسم تقسیم کرده اند: فلسفه عملی یا حکمت عملی و فلسفه اکتسابی نظری یا حکمت نظری. حکمت عملی شامل تهذیب اخلاق ، تدبیر منزل و سیاست مدنیه است. حکمت نظری شامل سه قسم ذیل است : الف ) فلسفه ادنی که بحث...
فرهنگ عمید
۱. علمی که در مبادی و حقایق اشیا و علل وجود آن ها بحث می کند، تفکر و تعمق و تفنن در مسائل علمیه، حکمت. ۲. [عامیانه] علت.
فرهنگ معین
(فَ لْ سَ فِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - حکمت ، دانشی که موضوع آن هستی و وجود است . ۲ - علت ، دلیل . ، ~ بافی کنایه از: اظهار نظر دور از منطق .
دانشنامه آزاد فارسی
از واژه ای یونانی به معنای دوست داشتن دانایی. نخستین بار توسط فیثاغوریان در قرن ۶پ م به کار رفت. فیلسوفان در طول تاریخ بارها فلسفه را تعریف کرده اند اما با گذر زمان آشکار شده است که تعریف فلسفه براساس مکتب فکری ای که آدمی به آن تعلق دارد تغییر می کند. اما دست کم دو ویژگی برای فلسفه معمولاً ثابت بوده و این دو ویژگی عبارت اند از عقلانی و آزادبودن. فلسفه به مثابۀ نوعی اندیشیدن، اندیشیدنی است که عقلان...
فرهنگ فارسی
رساله ایست در باب فلسفه بقلم ارسطو .حکمت، تفکروتعمق وتفنن درمسائل علمیه، علمی که درمبادی وحقایق اشیائ وعلل وجود آنهابحث میکند( اسم ) علم به حقایق موجودات باندازه توانایی بشر . توضیح حکما به طور کلی فلسفه را بر دو قسم تقسیم کرده اند : فلسفه ( حکمت ) عملی و فلسفه ( حکمت ) اکتسابی نظری ( حکمت نظری ) . حکمت عملی شامل تهذیب اخلاق تدبیر منزل سیاست مدنیه است . حکمت نظری شامل سه قسم است : الف - یا فلسفه ا...
دانشنامه عمومی
فرزانگی
فلسفه یا خِرَددوستی (به انگلیسی: Philosophy) (به پارسی میانه: دوستدار دانش، xraddōstih) دانشی است که به تفکر دربارهٔ مسائل بنیادین و اساسی ای که در جهان و زندگی با آن ها روبرو هستیم مثلاً هستی، واقعیت، آگاهی، ارزش، خِرَد، ذهن و زبان؛ می پردازد.افلاطون: فلسفه لذتی گرامی است؛ خاستگاه فلسفه، شگفتی در برابر جهان است.ارسطو: فلسفه علم به موجودات است از آن سو که وجود دارند.ویتگنشتاین: فلسفه...
نقل قول
فلسفه مطالعهٔ مسائلی کلی و اساسی، دربارهٔ موضوعاتی همچون هستی، واقعیت، آگاهی، ارزش، خِرَد، ذهن و زبان است.• «به نظر می رسد که علم دائماً در پیشرفت است و حال آنکه فلسفه قلمرو خود را از دست می دهد؛ ولی این امر فقط بدان جهت است که فلسفه وظیفه ای سنگین و پرحادثه دارد و آن عبارت است از حل مسائلی که هنوز ابواب آن بر روی روش های علوم باز نشده است: مانند مسائل خیر و شر، زیبایی و زشتی، جبر و اختیار، و حیات...
مترادف و متضاد
راز، سر
الهیات، حکمت
۱. الهیات، حکمت ۲. راز، سر
philosophy(اسم)
تجرد، بردباری، حکمت، فلسفه، وارستگی
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] فلسفه آن علمی است که درباره کلی ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می کند. موجود به عنوان خودش و فارغ از هر گونه قید و شرط موضوع فلسفه است. کاربرد فلسفه شناخت موجودات است یعنی انسان به وسیله دانش فلسفه می تواند موجود حقیقی را از موجودات خیالی و توهمی تمیز دهد.گرچه تعبیر علو...