فلان. [ ف ُ ] ( ع ص مبهم ، ضمیر مبهم ) از نامهای مردم ، و با الف و لام مر غیر مردم را. ج ، فلون. ( منتهی الارب ). شخص غیرمعلوم. بهمان : فلان را با فلان چه نسبت ؟ ( فرهنگ فارسی معین ). فارسیان به فتح استعمال کنند و خطاست. ( آنندراج ). فارسیان یاء در آخر آن زیاد کرده ، فلانی گویندچنانکه در قربانی کرده اند. ( از غیاث ). و بهمان نیز همین معنی را دارد و بیشتر با هم استعمال کنند. ( برهان ). فلان ، بهمدا...
فرهنگ عمید
برای اشاره به شخص، جا، یا هرچیز مبهم به کار می رود، بهمان، فلانی: خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر / زآن پیشتر که بانگ برآید فلان نماند (سعدی: ۵۹ ).
فرهنگ معین
(فُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - شخص نامعلوم . ۲ - جانشین کلمه ای رکیک که نخواهند از آن نام ببرند. ،به ~ش هم نبودن کنایه از: مطلقاً برایش اهمیت نداشتن . ،به ~ گاو زدن کنایه از: هدر دادن ، اتلاف کردن .
فرهنگ فارسی
شخص غیرمعلوم، اشاره به یک شخص غیرمعلوم، مرادف بهمان، درفارسی فلانی هم میگویند شخص غیر معلوم بهمان : گفت فلان را با فلان چه نسبت ? توضیح فارسیان به فتح استعمال می کنند و خطاست .
مترادف و متضاد
بهمان، بیسار
certain(صفت)
قطعی، معلوم، معین، مسلم، محقق، خاطر جمع، فلان، تاحدی