Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فلات

تلفظ بین المللی : /falˈɑt/ تلفظ :‌ [fal'At]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • فلات بازالتی
  • فلات فشاری
  • فلات قاره
  • فلات قارۀ کربناتی
  • فلات گدازه
  • فلاتیخ
  • فلات چمنزار
  • فلات ایران
  • فلات دوران پیش از تاریخ
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فلات . [ ف ِ ] (ع اِمص ) ناگهان گرفتگی . (منتهی الارب ).

فلات . [ ف ُ ] (ع اِ) ج ِ مؤنث است از فلان . (منتهی الارب ).

فلات . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

فلات . [ ف َ ] (اِ...

فرهنگ عمید

تار: ◻︎ تا لباس عمر اعدایش نگردد بافته / تار تار پود پود اندر فلات آن فوات (رودکی۱: ۷۰).

هر یک از قسمت‌های مرتفع و بسیار پهناور سطح زمین‌ که حداقل از یک طرف به زمین پست‌تری محدود است.
⟨ فلات قاره: (زمین‌شناسی) قسمتی از کف اقیانوس که متصل به خشکی ساحلی می‌باشد و محل ته‌نشت‌هایی است که اصل آن‌ها از خشکی بوده و با رودخانه‌ها به دریا ریخته است.

تار: تا لباس عمر اعدایش نگردد بافته...

فرهنگ معین

(فَ) (اِ.) تار، تار پارچه . مقابل پود.

( ~ .) [ ع . فلاة ] (اِ.) 1 - دشت بی آب و علف . 2 - دشتی که ارتفاعش از دویست تا پنج هزار متر باشد.

(فَ ) (اِ. ) تار، تار پارچه . مقابل پود.
( ~ . ) [ ع . فلاة ] (اِ. ) ۱ - دشت بی آب و علف . ۲ - دشتی که ارتفاعش از دویست تا پنج هزار متر باشد.

دانشنامه آزاد فارسی

فَلات (plateauthor)ناحیه ای مرتفع از خشکی نسبتاً هموار یا منطقه ای کوهستانی با قله هایی دارای ارتفاع یکسان. فلات میان کوهی نوعی فلات است که با کوه ها احاطه شده است. فلات کوهپایه ای مابین کوه ها و زمین های پست قرار دارد و فلات قاره ای از دریا یا زمین های پست برآمده است. نمونه هایی از فلات ها عبارت اند از فلات تبت، فلات ایران، و فلات گرانکوه مرکزی فرانسه.wikijoo: فلات...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - دشت بی آب و گیاه بیابان بی آب صحرای وسیع و فراخ جمع : فلوات ۲ - دشتی پهناور و مرتفع . توضیح در زبانهای اروپایی به معنی بلندی بسیار بزرگی بر روی کره زمین است . مترجمان کتب اروپایی در ترجمه این کلمه لغت عربی فلات را - فقط به علت شباهت لفظی - به کار برده اند در صورتی که فلات به معنی بیابان قفر و بی آب و علف است .
ناگهان گرفتگی

دانشنامه عمومی

فلات یا نَجد در زمین شناسی و دانش های زمین به جایی کوهستانی می گویند که همواره دارای زمینی تخت و پهن باشد.فلات ایرانفلات تبتفلات آتشفشانی فلاتیست که از تکاپوی آتشفشانی ساخته شده باشد.گسترده ترین و بلندترین فلات جهان فلات تبت نام دارد که «بام دنیا» خوانده می شود. این فلات از برخورد صفحات زمین ساختی هندو-استرالیایی و اوراسیایی ساخته شده است.wiki: فلات...

مترادف و متضاد

تار

بادیه، بر، بیابان، پشته، خشکی، دشت، صحرا، نجد

۱. بادیه، بر، بیابان، پشته، خشکی، دشت، صحرا، نجد
۲. تار ≠
۳. پود

plateauthor (اسم)زمین مسطح، فلاتfiord (اسم)فلات، ابدرهfjord (اسم)فلات، ابدرهtable land (اسم)فلات، زمین هموار و مسطح...

کلمات مرتبط

  • فلات بازالتی
  • فلات فشاری
  • فلات قاره
  • فلات قارۀ کربناتی
  • فلات گدازه
  • فلاتیخ
  • فلات چمنزار
  • فلات ایران
  • فلات دوران پیش از تاریخ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات