فقیری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فقیر که انتساب اجدادی است . (از سمعانی ).
فقیری . [ ف َ ] (حامص ) فقر. فقیر بودن : سعدی نظر بپوشان یا خرقه در میان نه رندی روا نباشد در جامه ٔ فقیری . سعدی .دل چو غنی شد ز فقیری چه غم روز رهایی ز اسیری چه غم ؟خواجو....
فرهنگ فارسی
۱ - تهیدستی فقر ۲ - عدم اختیار را گویند که علم و عمل از او مسلوب شده باشد منسوب به فقیر که انتساب اجدادی است .