فزونی. [ ف ُ ] ( حامص ) افزونی. بیشی. زیادتی. ( یادداشت بخط مؤلف ). بسیاری و افزونی و کثرت و زیادتی. ( ناظم الاطباء ). فراوانی : بگنج و فزونی نگیری فریب به پی ار فراز آیدت یا نشیب.فردوسی.تو دل را به آز فزونی مسوزچنین بود تا بود این تیره روز.فردوسی.یکی آنکه از بخشش دادگربه آز فزونی نگیری گذر.فرخی.همی تا ز بهر فزونی بودهمیشه تکاپوی بازارگان.فرخی.از او چون خور و پوشش آمد به دست دل اندر فزونی نبایدْت...