کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فریز-کردن | کلماتور
معانی کلمه : فریز کردن
تلفظ بین المللی :
/fˈiriz kˈardan/
تلفظ :
[f'iRiz k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فراز کردن
فرخیز کردن
فریه کردن
با خدعه و فریب درست کردن
مبرا از فریب و تزویر کردن
فریژ کردن
کرد علی محمد فرید
فریز
فَریز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فریز کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیرین کردن و چیدن پشم گوسفند و بز و امثال آن. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فریز شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کندن و ستردن موی و پشم ( از سر و اعضا ی دیگر ) : فلان سر را فریز کرد .
کلمات مرتبط
فراز کردن
فرخیز کردن
فریه کردن
با خدعه و فریب درست کردن
مبرا از فریب و تزویر کردن
فریژ کردن
کرد علی محمد فرید
فریز
فَریز
نظرات