کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فروکش-شدن | کلماتور
معانی کلمه : فروکش شدن
تلفظ بین المللی :
/forˈukeʃ ʃˈodan/
تلفظ :
[foR'ukeS S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرامش شدن
روکش کاری شانه تا شانه
سر فروکشیدن
فروکشیدن
پای فروکشیدن
فروکش
فروکش 1
فروکش 2
فروکش آب زیرزمینی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فروکش شدن. [ ف ُ ک َ / ک ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ماندن و توقف کردن و فرودآمدن.( غیاث ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ). رجوع به فروکش شود.
فرهنگ معین
(فُ کِ. شُ دَ ) (مص ل . ) ۱ - در جایی فرود آمدن و ماندن . ۲ - از شدت چیزی کم شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اقامت کردن در جایی توقف کردن ماندن .
کلمات مرتبط
فرامش شدن
روکش کاری شانه تا شانه
سر فروکشیدن
فروکشیدن
پای فروکشیدن
فروکش
فروکش 1
فروکش 2
فروکش آب زیرزمینی
نظرات