فروش. [ف ُ ] ( اِمص ) فروختن. ( آنندراج ). بجای اسم مصدر در این معنی به کار رود. مقابل خرید. فروخت و مبادله چیزی به پول نقد. ( از ناظم الاطباء ). || ( نف مرخم ) فروشنده. ( آنندراج ). در این معنی مخفف فروشنده است و همواره بصورت ترکیب و مزید مؤخر بکار رود.ترکیب ها:آجیل فروش. آلوفروش. امانت فروش. ارزن فروش. باده فروش. بارفروش. بلورفروش. پیاله فروش. جاروب فروش. جوراب فروش. جوفروش. چرم فروش. خرده فروش...
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ خرید] عمل فروختن چیزی. ۲. (بن مضارعِ فروختن ) = فَروختن ۳. فروشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کاغذفروش، کتاب فروش، کلاه فروش، میوه فروش.
فرهنگ معین
(فُ ) (اِ. ) ۱ - فروختن . ۲ - مقدار پول به دست آمده از فروختن کالا یا ارائه خدمت در یک روز یا ماه یا سال .
فرهنگ فارسی
مبادلۀ کالا یا خدمات با پول
( اسم ) ۱ - عمل فروختن بیع مقابل خرید ۲ - در ترکیب به معنی فروشنده آید : جورابفروش کاغذ فروش کتابفروش کلاه فروش ماهی فروش نمک فروش .
دانشنامه عمومی
دامپینگ خریدوفروش (در اصطلاح حقوقی: بیع) به مبادلهٔ یک کالا یا خدمت با پول گفته می شود. شخصی که کالا یا خدمت را ارائه می کند فروشنده و شخصی که پول را پرداخت می کند خریدار نامیده می شوند.