( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبرتیغ تو از فرات برآرد نهنگ را.دقیقی.ز تختی که هستی فرودآرمت از این پس به کس نیز نشمارمت.فردوسی.تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی فرودآرد همی احجار صدمن.منوچهری.به یک کمان دوتیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرودآورد. ( نوروزنامه ).- سر فرودآوردن ؛ سر پایین آور...
فرهنگ معین
( فرود آوردن ) ( ~ . وَ یا وُ دَ ) (مص م . )۱ - پایین آوردن . ۲ - پیاده کردن .
فرهنگ فارسی
( فرود آوردن ) ( مصدر ) ۱ - پایین آوردن نازل کردن تنزیل ۲ - پیاده کردن ۳ - پایین کردن مقابل بر آوردن ( چنانکه در عضاده اسطرلاب موقع رصد کواکب ) .