فروختن . [ ف ُ ت َ ] (مص ) در اوستا ظاهراً فروخش به معنی صدا کردن وبه معرض فروش گذاشتن ، در پهلوی فرختن . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). چیزی را درقبال پولی به دیگری دادن . مقابل خریدن : سپهبد که مردم فروشد به زرنیابد بر این بارگه برگذر. فردوسی .دو گیتی به رستم نخواهم فروخت کسی چشم دین را به سوزن ندوخت . فردوسی .وی اقرار کرد فروختن آن به طوع و رغبت . (تاریخ بیهقی ). خریدن و فروختن همه او میکرد. (تاری...
فرهنگ عمید
افروختن#NAME?
۱. [مقابلِ خریدن] واگذار کردن چیزی به کسی در ازای دریافت پول.۲. [مجاز] نشان دادن حالتی، بهخصوص کبر و خودپسندی: ◻︎ من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت / برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی (سعدی۲: ۶۰۹).۳. [مجاز] از دست دادن صفات اخلاقی به شیوهای ناروا در برابر چیزی بیارزش: آبروی خود را فروخت.۴. [مجاز] خیانت کردن: یاران همبند خود را فروخت.۵. [قدیمی، مجاز] معاوضه کردن: ◻︎ دو گی...
فرهنگ معین
( ~ .) (مص مر.) نک افروختن .
(فُ تَ) [ په . ] (مص م .) 1 - دادن کالا به کسی در مقابل دریافت پول . 2 - وانمود کردن ، به رخ کشیدن .
( ~ . ) (مص مر. ) نک افروختن . (فُ تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - دادن کالا به کسی در مقابل دریافت پول . ۲ - وانمود کردن ، به رخ کشیدن .
market (فعل)فروختن، به بازار عرضه کردن، در بازار داد و ستد کردن، در معرض فروش قرار دادنcant (فعل)فروختن، وارونه کردن، ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن، باناله سخن گفتن، کج شده، اواز خواندن، با لهجه مخصوصی صحبت کردنvent (فعل)خالی کردن، فروختن، بیرون دادن، بیرون ریختنauthorction (فعل)حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختنsell (فعل)فروختن، بفروش رفتنundercut (فعل)فروختن، به جای کمتری فروختن، از زیر بریدنundersell...