فروتنی. [ ف ُ ت َ ] ( حامص مرکب )افتادگی. خضوع. تواضع. مقابل برتنی و کبر و عجب. نرم گردنی. خفض جناح. ( یادداشت بخط مؤلف ) : فخرش بفضل و اصل بزرگ وفروتنی است وین هر سه چیز نیست برون از شمار او.
فرخی.
فرهنگ عمید
افتادگی، تواضع.
فرهنگ فارسی
تواضع افتادگی خشوع .
نقل قول
فروتنی (تواضع)• « تمامِ تاریخِ بشر در حُکمِ نقطۀ ناچیزی در فضاست ، و نخستین درسِ آن فروتنی است.» درس های تاریخ (نشر ققنوس،1385) فصلِ «تاریخ و زمین» -> ویل دورانت• « از تواضع بزرگوار شوی// و از تکبر ذلیل و خوار شوی.» -> سناییwikiquote: فروتنی...