Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرهیختن

تلفظ بین المللی : /farhˈixtan/ تلفظ :‌ [faRh'ixtan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • فرهیخته
  • فرهیختگی
  • فرهیختار
  • فراهیختن
  • فروهیختن
  • فرهختن
  • فرهیختگان
  • رخ فروختن
  • سرکه فروختن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فرهیختن. [ ف َ ت َ ] ( مص ) ادب آموختن و تأدیب و تربیت کردن. ( برهان ). || علم آموختن و تعلیم کردن. ( ناظم الاطباء ). || آویختن. ( برهان ). || شمشیر کشیدن. ( ناظم الاطباء ). آهیختن. فراهیختن. رجوع به فرهختن شود.

فرهنگ عمید

تربیت کردن، ادب آموختن.

فرهنگ معین

(فَ تَ ) (مص م . ) = فرهختن : ۱ - ادب کردن ، تربیت کردن . ۲ - ادب آموختن ، علم آموختن .

فرهنگ فارسی

۱ - ادب کردن تادیب کردن تربیت کردن ۲ - ادب آموختن ۳ - علم آموختن .

مترادف و متضاد

educate (فعل)تربیت کردن، فرهیختن، تعلیم دادن، دانش اموختنtrain (فعل)تربیت کردن، فرهیختن، تعلیم دادن، ورزیدنbring up (فعل)پروردن، پرورش دادن، مطرح کردن، فرهیختن، رشد دادن...

کلمات مرتبط

  • فرهیخته
  • فرهیختگی
  • فرهیختار
  • فراهیختن
  • فروهیختن
  • فرهختن
  • فرهیختگان
  • رخ فروختن
  • سرکه فروختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات