کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرمانی | کلماتور
معانی کلمه : فرمانی
تلفظ بین المللی :
/farmˈɑni/
تلفظ :
[faRm'Ani]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
فرمانی تپه
هم فرمانی
بنده فرمانی
بی فرمانی
اسدالله فرمانی
خویش فرمانی
فرخنده فرمانی زاده
فرمانیدس
فرمانیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
فرمانی. [ ف َ] ( ص نسبی ) به فرمان. مطیع. فرمان بردار :
گر بدو بنگری امروز یکی لحظت
طاعتی گردد و بیچاره و فرمانی.
ناصرخسرو.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص . ) فرمانبر، مطیع .
فرهنگ فارسی
به فرمان . مطیع
مترادف و متضاد
decretive
(صفت)
قطعی، بحرانی، قاطع، فرمانی
decretory
(صفت)
قطعی، بحرانی، قاطع، فرمانی
کلمات مرتبط
فرمانی تپه
هم فرمانی
بنده فرمانی
بی فرمانی
اسدالله فرمانی
خویش فرمانی
فرخنده فرمانی زاده
فرمانیدس
فرمانیه
نظرات