فرمان برداری . [ ف َ مام ْ ب ُ ] (حامص مرکب ) فرمان بری . فرمان به جا آوردن . (یادداشت به خط مؤلف ) : در ریاضت و تعلیم او و شرایط خدمت و لوازم فرمان برداری قیام نمود. (سندبادنامه ).- فرمان برداری کردن ؛ اطاعت کردن . مطیع شدن و تسلیم شدن . (ناظم الاطباء).- فرمان برداری نمودن ؛ فرمان برداری کردن . پذیرفتن . (یادداشت به خط مؤلف ) : فرمان برداری باید نمود به هرچه خداوند فرماید. (تاریخ بیهقی ). دل ...