فرقت . [ف ُ ق َ ] (ع اِمص ) فرقة. جدایی و مفارقت . (ناظم الاطباء). مقابل وصل . (یادداشت به خط مؤلف ) : کیست کز وصل تو ندارد سودکیست کش فرقت تو نگزاید؟ دقیقی .ز آرزوی بچه ٔ رز دل او خسته و ریش گفت کِم صبر نمانده ست در این فرقت بیش رفت سوی رَز با تاختنی و خَبَبی . منوچهری .دو چشم من چو دو چرخشت کرد فرقت دوست دو دیده همچو به چرخشت دانه ٔ انگور. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 196).دنیا به سوی من به مثل بی...
[ویکی الکتاب] معنی فَرَّقْتَ: جدایی انداختی - تفرقه ایجاد کردی معنی فَرَغْتَ: فارغ شدی - فراغت یافتی معنی فِرْقَةٍ: گروه - قسمت ریشه کلمه: فرق (۷۲ بار)