فرضیه. [ ف َ ضی ی َ ] ( ع اِ ) واجب. || گمان و حدس و قیاس. ( ناظم الاطباء ). نظری که درباره یک مسأله علمی یا تحقیقی با توجه به معلومات و تجارب گذشته ابراز شود و هنوز به اثبات نرسیده باشد. هر فرضیه پس از اثبات قانون علمی میشود.
فرهنگ عمید
۱. حدس و گمان. ۲. نظریه ای دربارۀ یک موضوع علمی متکی بر شواهد و استدلال.
فرهنگ معین
(فَ یِّ ) [ ع . فرضیة ] (اِ. ) ۱ - حدس ، گمان . ۲ - حدس و گمان دربارة یک موضوع علمی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرضیّه (hypothesis)در علم، ایده ای دربارۀ رویداد و توصیف ممکن آن. این اصطلاح مورد علاقۀ پیروان کارل پوپر، فیلسوف بریتانیایی، است، زیرا استدلال می کنند که شایستگی هر فرضیۀ علمی قابلیت آزمون پذیری پیش بینی های آن است.wikijoo: فرضیه...
فرهنگ فارسی
حدس وگمان، پنداروگمان درباره یک موضوع علمی که بخواهنداز آن نتیجه بگیرند ۱ - ( صفت اسم ) مونث فرضی ۲ - حدس تقدیر ۳ - فرضی در باب موضوعی ممکن یا غیر ممکن که از آن نتیجه ای گیرند جمع : فرضیات .
دانشنامه عمومی
فرضیه یا انگاره یک توضیح پیشنهادی برای یک پدیده یا رخداد است؛ به گونه ای دیگر باید گفت که فرضیه یک حدس منطقی و آزمایش پذیر مبتنی بر پدیده هایی است که در جهانِ طبیعت مشاهده می کنید.فرضیه چندجهانیفرضیه گایافرضیه بازار کارافرضیه گام تصادفیفرضیه پیوستارفرضیه برخورد بزرگفرضیه سانسور کیهانیفرضیه ساپیر-وورففرضیه مستندفرضیه یوسیتدر تعریفی دیگر، فرضیه، به فرضی گفته می شود که به عنوان یک توضیح قابل آزمایش م...
مترادف و متضاد
انگاره، حدس
تئوری، نظریه
۱. تئوری، نظریه ۲. انگاره، حدس
accidentalism (اسم)تصادف، اتفاق، اتفاقی، پیش امد گرایی، تصادف گرایی، فلسفه عرضی، فلسفه صدفی، فرضیه، تشخیص علایم گمراه کننده مرض، اثرات تابش نور مصنوعی بر اشیاءhypothesis (اسم)فرضیه، فرض، قضیه فرضی، نهشته، برانگاشتsupposition (اسم)فرضیه، گمان، احتمال، فرض، انگاشت، تصور، انگاشتی، پندار...