فرضة. [ ف َ ض َ ] (ع مص ) کلانسال گردیدن گاو. (منتهی الارب ). رجوع به فراضة شود.
فرضة. [ ف ُ ض َ ] (اِخ ) جایی است به کنار فرات . (منتهی الارب ). رجوع به فرضة نعم شود.
فرضة. [ ف ُ ض َ ] (اِخ ) دهی است به بحرین مر بنی عامر را. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).