کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرش-انداز | کلماتور
معانی کلمه : فرش انداز
تلفظ بین المللی :
/fˈarʃ ˈaːndˈɑz/
تلفظ :
[f'aRS 'a:nd'Az]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرو انداختن
کسی که از فرط چاقی اندام هایش انچنان نمایش نداشته باشد
صاریغ باریک اندام فرز
پودر فرااندازه
پودر فرواندازه
فرش
فرش ازل
فرش افگن
فرش الجبا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرش انداز. [ ف َ اَ ] ( نف مرکب ) فرش افگن. فراش. || ( اِ مرکب ) مساحت مضروب جایی. سطحی که فرش در آن گسترده شود. ( یادداشت به خط مؤلف ) :... و طول فرش انداز ایوان چهل وهشت ذرع. ( از سفرنامه ناصرالدین شاه ). رجوع به فرش شود.
فرهنگ فارسی
فرش افگن . فراش
کلمات مرتبط
فرو انداختن
کسی که از فرط چاقی اندام هایش انچنان نمایش نداشته باشد
صاریغ باریک اندام فرز
پودر فرااندازه
پودر فرواندازه
فرش
فرش ازل
فرش افگن
فرش الجبا
نظرات