معانی کلمه : فرسنگسار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
علامتی که در کنار جاده در سر هر فرسنگ با سنگچین، ستون سنگی، یا چیز دیگر درست می کنند: نیابی در جهان بی مهر یاری / نه فرسنگی و نه فرسنگساری (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۹۰ ).
فرسودگی
۱. پوسیدگی.
۲. کهنگی.
فرسودگی
۱. پوسیدگی.
۲. کهنگی.
