معانی کلمه : فرستاده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. روانه شده.
۲. رسول، پیغامبر.
۳. سفیر، فرسته.
۲. رسول، پیغامبر.
۳. سفیر، فرسته.
فرهنگ معین
(فِ رِ دِ ) (ص مف . ) ۱ - روانه کرده . ۲ - سفیر. ۳ - پیغامبر، رسول .
فرهنگ فارسی
نمایندۀ حکومت یا سازمانی بینالمللی که برای انجام مأموریتی ویژه اعزام میشود
( اسم ) ۱ - روانه کرده گسیل داشته ۲ - سفیر ایلچی ۳ - پیغامبر رسول ۴ - وکیل گماشته جمع : فرستادگان ۵ - کالایی که از کشور بیرون رود صادر .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پیغمبر، رسول، نبی
ایلچی، پیک، سفیر، قاصد، مرسل
۱. ایلچی، پیک، سفیر، قاصد، مرسل
۲. پیغمبر، رسول، نبی
فرهنگستان زبان و ادب
{envoy} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نمایندۀ حکومت یا سازمانی بین المللی که برای انجام مأموریتی ویژه اعزام می شود
