معانی کلمه : فرد
لغت نامه دهخدا
فرد. [ ف ُ ] (اِخ ) جان . نویسنده ٔ انگلیسی . رجوع به فورد شود.
فرد. [ ف ُ ] (اِخ ) هنری . صنعتگر معروف امریکایی . رجوع به فورد شود.
فرد. [ ف َ ] (اِخ ) شمشیرعبداﷲبن رواحه است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ زوج] (ریاضی ) ویژگی عددی صحیح که مضرب دو نیست و اگر بر دو تقسیم شود یک واحد اضافه می آورد.
۲. یگانه، بی همتا، بی نظیر.
۳. (اسم ) واحد شمارش برخی چیزها، عدد، تا.
۴. (اسم ) هریک از اعضای جامعۀ انسانی، انسان، شخص.
۵. (اسم ) (ادبی ) یک بیت شعر که معنی و غرض در آن تمام شده باشد.
۶. [قدیمی] تک، تنها.
۷. [قدیمی] خالی.
۸. (اسم ) [قدیمی] خداوند.
۲. یگانه، بی همتا، بی نظیر.
۳. (اسم ) واحد شمارش برخی چیزها، عدد، تا.
۴. (اسم ) هریک از اعضای جامعۀ انسانی، انسان، شخص.
۵. (اسم ) (ادبی ) یک بیت شعر که معنی و غرض در آن تمام شده باشد.
۶. [قدیمی] تک، تنها.
۷. [قدیمی] خالی.
۸. (اسم ) [قدیمی] خداوند.
فرهنگ معین
(فَ رْ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - تنها، یگانه . ۲ - بی نظیر، بی مانند. ۳ - یک بیت شعر. ۴ - هر عددی که پس از تقسیم بر دو باقی مانده اش یک باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
هنری موسس کارخانه های اتومبیل سازی فرد در ایات متحده آمریکا ( و. ۱۸۶۳ - ف. ۱۹۴۷ م . ) .
( اسم ) دست اول از بازی در نزد قدما .
نویسنده انگلیسی
( اسم ) دست اول از بازی در نزد قدما .
نویسنده انگلیسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
در اصطلاح شعرا فرد،بیت واحد را گویندخواه هر دو مصراع آن ...
مترادف و متضاد
طاق
جدا
مفرد، واحد
تک، تنها ≠ جفت
عزب، مجرد، منفرد
دیار، شخص، کس، نفر
بیمانند، بینظیر، وحید، یکتا، یگانه
۱. تک، تنها
۲. مفرد، واحد
۳. جدا
۴. دیار، شخص، کس، نفر
۵. بیمانند، بینظیر، وحید، یکتا، یگانه
۶. طاق
۷. عزب، مجرد، منفرد ≠ جفت
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( فا ) ؛ جدا؛ منفک؛ گوشه؛ در انزوا
گِرد و فِرد
گِرد و فِرد
فرهنگستان زبان و ادب
{Alphard} [نجوم] ستاره ای با قدر 2/0 که غولی از ردۀ ک3 به فاصله 177 سال نوری از خورشید است
{individual} [زیست شناسی] هریک از موجودات زندۀ تشکیل دهنده یک جمعیت
{individual} [زیست شناسی] هریک از موجودات زندۀ تشکیل دهنده یک جمعیت
