کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرخو-کردن | کلماتور
معانی کلمه : فرخو کردن
تلفظ بین المللی :
/fˈarxuː kˈardan/
تلفظ :
[f'aRxu: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با چیز نوک تیز فرو کردن
در بدن فرو کردن
در جسم چیزی فرو کردن
در مایع فرو کردن
قابل فرو کردن در اب
فرو کردن
فروکردن
ناخن فروکردن
مشت گره کرده فروکردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرخو کردن. [ ف َ خ َ / خُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هرس کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ) :
مر کشت را خود افکن نیرو
رز را به دست خود کن فرخو.
لبیبی.
رجوع به فرخو و پرخو شود.
فرهنگ فارسی
هرس کردن
کلمات مرتبط
با چیز نوک تیز فرو کردن
در بدن فرو کردن
در جسم چیزی فرو کردن
در مایع فرو کردن
قابل فرو کردن در اب
فرو کردن
فروکردن
ناخن فروکردن
مشت گره کرده فروکردن
نظرات