معانی کلمه : فرجه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فرصت پیش آمده بین دو زمان تعیین شده برای انجام کارهای معیّن، مهلت.
۲. [قدیمی] گشادگی، شکاف میان دو چیز.
۳. [قدیمی] رخنه، شکاف.
۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] = فَرَج
۲. [قدیمی] گشادگی، شکاف میان دو چیز.
۳. [قدیمی] رخنه، شکاف.
۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] = فَرَج
فرهنگ معین
(فُ رْ جِ ) [ ع . فرجة ] (اِ. ) ۱ - رخنه ، شکاف ، ج . فُرُج . ۲ - مهلت . ۳ - فاصلة زاویة میان دو صفحه .
فرهنگ فارسی
رخنه، شکاف، گشادگی، شکاف میان دوچیز، رهایی ازغم واندوه وسختی
( اسم ) رخنه شکاف گشادگی جمع : فرج .
دهی است از دهستان ییلاق بخش حومه شهرستان سنندج .
( اسم ) رخنه شکاف گشادگی جمع : فرج .
دهی است از دهستان ییلاق بخش حومه شهرستان سنندج .
تفاوت میان زمان تعیینشده برای انجام یک فعالیت و زمان موردنیاز برای انجام آن که درنتیجه فعالیت یادشده میتواند به تأخیر بیفتد بیآنکه در برنامۀ زمانی بقیۀ پروژه تأخیر ایجاد کند
مترادف و متضاد
درز، رخنه، شکاف
امان، ضربالاجل، فاصله، فرصت، مهلت
۱. امان، ضربالاجل، فاصله، فرصت، مهلت
۲. درز، رخنه، شکاف
فرهنگستان زبان و ادب
{float, slack, slack time} [مدیریت-مدیریت پروژه] تفاوت میان زمان تعیین شده برای انجام یک فعالیت و زمان موردنیاز برای انجام آن که درنتیجه فعالیت یادشده می تواند به تأخیر بیفتد بی آنکه در برنامۀ زمانی بقیۀ پروژه تأخیر ایجاد کند
