فرت . [ ف َ ] (اِ) تانه و تارهای جامه باشد که جولاهگان به جهت بافتن آراسته و مرتب ساخته باشند. (برهان ).
فرت . [ ف َ رَ ] (ع مص ) سست خرد شدن سپس دانشمندی . (از منتهی الارب ). ضعف عقل پس از استواری . (از اقرب الموارد)....
فرهنگ عمید
تار، تارجامه.
فرهنگ معین
(فَ رْ ) (اِ. ) تار، تار جامه .
فرهنگ فارسی
پرتاب
( اسم ) تار ( جامه ) مقابل پود . گیاهی است که درد شکم را سود دارد یا روشن کردن و صاف کردن را نیز گویند به ریاضت و طاعت آن را به عربی مجاهده گویند .
گویش مازنی
از موضوع خارج شدن
۱کثیف شدن ۲خالی کردن ۳خیلی سریع
/fart/ پرتاب & کثیف شدن - خالی کردن ۳خیلی سریع & از موضوع خارج شدن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی فَرَّتْ: گریخت - فرار کردمعنی مُّسْتَنفِرَةٌ: نفرت و اعراض کننده -گریزان (از استنفار به معنی نفرت و عبارتَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ " یعنی کفار در حالی از تذکره نفرت و اعراض میکنند که گویی خران وحشیاند که از شیر و یا شکارچی میگریزند . )ریشه کلمه: فرر (۱۱ بار)wikialkb: فَرّت...