فراهم. [ ف َ هََ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) ( از:فرا + هم ) گردآمده و به دست آمده. موجود : پیاده نباشم ز اسباب دانش گر اسباب دنیا فراهم ندارم.خاقانی.که هیچ آرزویی به عالم نبودکه یک یک بر آن خوان فراهم نبود.نظامی. || مجتمع. با هم. ( آنندراج ) : اطراف چنان فراهم و منقبض که گویی در صره بستستی. ( کلیله و دمنه ). برچده زلفک فراهم اوکرده صبر از دلم پراکنده.سوزنی.و بیشتر متمم صرفی مصادری چون : آمدن ، آوردن ، ...
فرهنگ عمید
۱. آماده، مهیا.۲. (قید ) [قدیمی] در کنار هم.۳. [قدیمی] گردآمده در یک محل.* فراهم آمدن: (مصدر لازم )۱. حاصل شدن، به دست آمدن.۲. تٲلیف شدن.۳. [قدیمی] گرد آمدن، جمع شدن.* فراهم آوردن: (مصدر متعدی )۱. گرد آوردن، جمع کردن.۲. آماده کردن.* فراهم شدن: (مصدر لازم )۱. حاصل شدن، به دست آمدن.۲. [قدیمی] گرد آمدن.۳. [قدیمی] نظم و ترتیب یافتن.* فراهم کردن: (مصدر متعدی )۱. به دست آوردن.۲. آماده کردن.۳. [قدیمی] جم...
فرهنگ معین
(فَ هَ ) (ص . ) ۱ - گردآمده ، جمع شده . ۲ - اندوخته شده .
فرهنگ فارسی
ویژگی برگآذینی که در هر گره سه یا بیش از سه برگ یا ساختاری دیگر دارد متـ . چرخهای whorled
آماده و مهیا، آماده، مهیا، اندوخته شده، یکجاگرد آمده ( صفت ) ۱ - گرد آمده جمع شده ( شخص شئ ) ۲ - اندوخته شده ۳ - منقبض .