معانی کلمه : فراموش
لغت نامه دهخدا
فراموش . [ ف َ ] (معرب ، اِ) به یونانی باقلی است . (فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ عمید
۱. آنچه از خاطر شخص محو شده؛ ازیادرفته.
۲. [قدیمی] دچار فراموشی.
〈 فراموش شدن: (مصدر لازم) از یاد رفتن.
〈 فراموش کردن: (مصدر متعدی) از یاد بردن.
۱. آنچه از خاطر شخص محو شده، ازیادرفته.
۲. [قدیمی] دچار فراموشی.
* فراموش شدن: (مصدر لازم ) از یاد رفتن.
* فراموش کردن: (مصدر متعدی ) از یاد بردن.
۲. [قدیمی] دچار فراموشی.
* فراموش شدن: (مصدر لازم ) از یاد رفتن.
* فراموش کردن: (مصدر متعدی ) از یاد بردن.
فرهنگ معین
(فَ ) [ په . ] (ص . ) از یاد رفته ، از خاطر محو شده .
فرهنگ فارسی
ازیادرفته، کسی که ازیادرفته، آنچه که ازخاطرشخص محوشده، فرامش وفرامشت وفرمش نیزگفته اند
۱ - ( اسم ) از یاد رفتن از خاطر محو شدن ۲ - ( صفت ) از یاد رفته از خاطر محو شده : مبادت فراموش گفتار من .
۱ - ( اسم ) از یاد رفتن از خاطر محو شدن ۲ - ( صفت ) از یاد رفته از خاطر محو شده : مبادت فراموش گفتار من .
مترادف و متضاد
forgotten (صفت)
فراموش
