فراقی . [ ف ِ ] (ص نسبی )منسوب به فراق . آنچه درباره ٔ فراق بود : پیاپی شد غزلهای فراقی برآمد بانگ نوشانوش ساقی .
نظامی .
رجوع به فراق و فراقیه شود. فراقی . [ ف ِ ] (اِخ ) ملا فراقی ازولایت جوین است . مردی فقیر است . از اوست این مطلع:شب قدر است زلف یار و دل گم کرده راه آنجانمی بینم دلیل روشنی جز...
فرهنگ فارسی
منسوب به فراق آنچه درباره فراق بود : پیاپی شد غزلهای فراقی بر آمد بانگ نوشانوش ساقی . ملا فراقی از ولایت جوین است . مردی فقیر است .