فرازآوردن . [ ف َ وَ دَ ] (مص مرکب )فراهم آوردن و گرد کردن : لشکر به حرب فرازآورد و مسلمانان صف کشیدند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ).به روم اندرون هرچه بودش ز گنج فرازآوریده ز هر سو به رنج . فردوسی .برو لشکر آور ز هر سو فرازنباید که این کار گردد دراز. فردوسی .رجوع به فراز شود. || نیز بمعنی آوردن باشد، چنانکه فراز هیچ معنی ندهد مگر تأکید را : یکی مجمر آتش بیاورد بازبگفت از بهشت آوریدم فراز. دقیقی . || کش...