کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فراخیدن | کلماتور
معانی کلمه : فراخیدن
تلفظ بین المللی :
/farɑxˈidan/
تلفظ :
[faRAx'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
فرادیدن
فرازیدن
فرناخیدن
فراخزیدن
فراشیدن
فراچیدن
فاخیدن
فراخین
فراخیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
فراخیدن. [ ف َ دَ ] ( مص ) موی در بدن برخاستن و راست ایستادن. ( برهان ). فراشیدن. افراشیدن. فراخه. فراشه. اقشعرار. ( یادداشت بخط مؤلف ). || از هم جدا کردن. ( برهان ). رجوع به فراخه شود.
فرهنگ عمید
۱. راست شدن موی در بدن.
۲. از هم جدا شدن.
۳. فراخ شدن.
فرهنگ معین
(فَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - راست شدن موی بدن . ۲ - از هم جدا شدن .
کلمات مرتبط
فرادیدن
فرازیدن
فرناخیدن
فراخزیدن
فراشیدن
فراچیدن
فاخیدن
فراخین
فراخیده
نظرات