فخذ. [ ف َ خ ِ ] (ع اِ) ران .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فَخْذ شود.
فخذ. [ ف َ ] (ع مص ) بر ران کسی زدن . || شکستن ران کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بر ران رسیده شدن . (منتهی الارب ).
فخذ. [ ف َ / ف ِ ] (ع اِ)ران . (منتهی الارب ). ج ، افخاذ. به کسر خاء نیز درست است . (اقرب الموارد). || گروه ب...
فرهنگ عمید
ران.
قبیله.
قبیله. ران.
فرهنگ معین
(فَ یا فِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - ران . ج . افخاذ. ۲ - خویشاوندان مرد که از نزدیک ترین عشیرة او باشد. ج . افخاذ.
دانشنامه آزاد فارسی
فَخْذ(در لغت عربی به معنی ران) هفتمین مرتبه از مراتب ده گانۀ انساب عرب، کوچک تر از بطن و بزرگ تر از عشیره، شامل گروه برادران و تبار مرد. در نسب شناسی پیامبر اسلام (ص) قریش را فخذ به حساب می آوردند که از کنانه (بطن) کوچک تر و از قُصَیَ (عشیره) بزرگ تر است.wikijoo: فخذ...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ران جمع : افخاذ ۲ - بطن مرد که از نزدیک ترین عشیره او باشد جمع : افخاذ . بر ران کسی زدن . یا شکستن ران کسی را .
دانشنامه عمومی
فَخْذ (یا فِخْذ یا فِخِذ) یا گاما خرس بزرگ یک ستاره است که در صورت فلکی خرس بزرگ قرار دارد.فخذ به معنای رانِ است، زیرا در صورت فلکی خرس بزرگ در محل ران آن قرار دارد. این ستاره را در انگلیسی Phecda (یا Phacd, Phegda) می نامند.wiki: فخذ...