فحام . [ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ فحمة. (منتهی الارب ).
فحام . [ ف َح ْ حا ] (ع ص ) این نسبت ذغال فروش را میرساند. (سمعانی ). انگِشت گر. انگِشت فروش . ذغال فروش . ذغالی . (یادداشت بخط مؤلف ).