معانی کلمه : فتنی
لغت نامه دهخدا
فتنی . [ ف ِ ت َ ] (اِ) نوعی فوطه . لُنگ از نوع بهتر. (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
محمد بن طاهر الصدیقی الهندی ملقب به جمال الدین . از علمای علم حدیث است او را ملک المحدثین گفته اند .

فتنی . [ ف ِ ت َ ] (اِ) نوعی فوطه . لُنگ از نوع بهتر. (یادداشت بخط مؤلف ).