فتخ . [ ف َ ] (ع مص ) نرم کردن انگشتان و خم کردن مفاصل انگشتان پا برای نشستن .(اقرب الموارد). سست شدن بندهای اندام و نرم و فروهشته گردیدن آن . (منتهی الارب ). || فروهشتن عقاب بالهای خود را. (اقرب الموارد) (لسان العرب ).
فتخ . [ف َ ت َ ] (ع مص ) استرخاء مفاصل و نرمی آن . (اقرب الموارد). || دراز و پهنا گشتن کف دست و پا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پهن ...
فرهنگ فارسی
استرخائ مفاصل و نرمی آن . دراز و پهنا گشتن کف دست و پا .