فتحة. [ ف ُ ح َ ] (ع اِ) فرجه . (اقرب الموارد). شکفتگی . (منتهی الارب ). || نازش مردم به چیزی که دارد، از ملک و ادب و از علم و هنر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فتحه . [ ف َ ح َ / ح ِ ] (از ع ، اِ) علامت حرکت فتح . (اقرب الموارد). زبر، و استعمال این نزد بصریان در مبنی و معرب هر دو آمده . (غیاث ). صورت آن در کتابت این است : «». (یادداشت بخط مؤلف ) : امرو...
فرهنگ عمید
۱. حرکتی از حروف که هنگام تلفظ آن دهان گشوده می شود، زِبَر. ۲. نشانۀ این حرکت که در روی حرف گذاشته می شود.
فرهنگ معین
(فَ حِ ) [ ع . فتحة ] (اِ. ) علامت حرکت فتح که بالای حرف گذاشته می شود، زبر، ج . فتحات .
فرهنگ فارسی
علامت حرکت فتح که درروی حرف گذاشته میشود، زبر ( اسم ) ۱ - علامت فتح زبر جمع : فتحات ۲ - شکاف قلم . فرجه . شکفتگی