غیلان . [ غ َ ] (اِخ ) ابویزید. محدث است و از ابی سلام روایت کند.
غیلان . [ غ َ] (اِخ ) ابن عقبةبن بهیش بن مسعودبن حارثه . معروف به ذُوالرﱡمَّة شاعر معروف عرب . رجوع به ذوالرمة شود.
غیلان . [ غ َ ] (اِخ ) از محدثان بود. رجوع به کتاب المصاحف سجستانی ص 24 شود....
فرهنگ عمید
غول qul#NAME?
= غول qul
فرهنگ فارسی
دمشقی قدر ابن مسلم مکنی به ابومروان نویسنده بلیغ و از روسای مرجئه و موسس [ غیلانیه ] ( مقت. بعد از ۱٠۵ ه ق / ۷۲۳ م . ) . او دومین کسی است که درباره قدر سخن گفت و بدان دعوت کرد و پیش از او معبد جهنی بود . هشام بن عبدالملک او و اوزاعی را احضار کرد و آن دو را بمناظره و اداشت . اوزاعی بقتل وی حکم کزد و وی درباب کیسان در دمشق بدار آویخته شد .( اسم ) ۱ - جایی که گوسفند و گاو و غیره شب را در آن جا به سر ...