معانی کلمه : غیلان
لغت نامه دهخدا
غیلان . [ غ َ ] (اِخ ) ابویزید. محدث است و از ابی سلام روایت کند.
غیلان . [ غ َ] (اِخ ) ابن عقبةبن بهیش بن مسعودبن حارثه . معروف به ذُوالرﱡمَّة شاعر معروف عرب . رجوع به ذوالرمة شود.
فرهنگ عمید
غول qul#NAME?
= غول qul
