غنیم . [ غ ُن َ ] (اِخ ) ابن قیس ، مکنی به ابوجناح ، صحابی است .
غنیم . [غ َ ] (ع اِ) مال غنیمت و نیل چیزی بی دسترنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه از جنگجویان به قهر و غلبه گیرند. (از المنجد). غُنم . مُغنَم . غَنیمَت . فَی ٔ .
غنیم . [ غ ُ ن َ ] (اِخ ) ابن قیس ، مکنی به ابوالعنبر. تابعی ، و از رواة حدیث است . د...
فرهنگ عمید
۱. آنچه در جنگ به قهر و غلبه از دشمن بگیرند، غنیمت. ۲. دشمن: خویشتن دارد او دو هفته نگاه / هم بر آن سان که از غنیم غنیم (ابوحنیفۀ اسکافی: شاعران بی دیوان: ۵۹۲ ).
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - غنیمت . ۲ - در فارسی به معنای دشمن . ۳ - حریف در کُشتی .
فرهنگ فارسی
غنیمت، آنچه درجنگ بقهروغلبه ازدشمن بگیرند ( اسم ) مال غنیمت آنچه از جنگجویان به قهر و غلبه گیرند .