Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غنی

تلفظ بین المللی : /q1ˈani/ تلفظ :‌ [q1'ani]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • غنی اباد
  • غنی بیگلو
  • غنی زاده
  • غنی سازی ایزوتوپی
  • غنی سازی غذا
  • غنی شدن
  • غنی کردن
  • غنی گردیدن
  • غنیساز شیر مادر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

غنی . [ غ ُ ن َ ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).

غنی . [ غ َ ] (اِخ ) ابن قطیب . صحابی است . (حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص 102).

غنی . [ غ َ نا ] (ع ص ) شایسته و سزاوار. درخور و لایق . یقال : مکان کذا غنی من فلان ؛ ای مَئِنَّة منه ؛ ای مخلقة به و مجدرة. (از ...

فرهنگ عمید

۱. توانگر، مالدار، بی نیاز.
۲. سرشار، پر از عناصر مفید.

فرهنگ معین

(غَ) [ ع . ] (ص .) 1 - توانگر. 2 - بی نیاز.

(غِ نا) [ ع . ] 1 - (مص ل .) توانگر شدن . 2 - (اِمص .) بی نیازی ، توانگری .

(غِ نا ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) توانگر شدن . ۲ - (اِمص . ) بی نیازی ، توانگری .
(غَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - توانگر. ۲ - بی نیاز.

فرهنگ فارسی

( مذ ) محمد طاهر کشمیری شاعر و فاضل فارسی گوی کشمیر (ف. سرینگر ۱٠۷۹ه ق . /۱۶۶۸ م . ) . وی معاصر صائب و شاگرد محسن فانی بود . در تحصیل علوم سعی کرد. غنی بامور دنیاوی التفات نداشت . وی پیرو سبک هندی است و ناقدان او رابنازکی خیال ستوده اند دیوان غزلیاتش را که غالبا از ابیات منتخب ترتیب یافته بطبع رسیده است . قسمت اعظم اشعار وی در مضامین غنایی است .توانگر، مالدار، بی نیاز۱ - ( مصدر ) توانگر شدن ۲ - ( ...

دانشنامه عمومی

(واژۀ پیشنهادی کاربران) پُردار.

غنی می تواند به موارد زیر اطلاق شود:قاسم غنی، پزشک و ادیب و نویسندهٔ ایرانی؛ پدر سیروس غنیسیروس غنی، حقوق دان و پژوهشگر تاریخ ایران؛ فرزند قاسم غنیموسی غنی نژاد، اقتصاددان و استاد دانشگاهمحمود غنی زاده، روزنامه نگار و شاعر مشروطه خواه ایرانیاشرف غنی احمدزی، سیاستمدار و تکنوکرات اهل افغانستانغنی بلوریان، از بنیان گذاران و رهبران حزب دمکرات کردستانwiki: غنی...

فرهنگ اسم ها

اسم: غنی (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: qani) (فارسی: غَنی) (انگلیسی: ghani) معنی: ثروتمند، بی نیاز، آن که از کمک و هم کاری دیگران بینیاز است، از صفات و نامهای خداوند، ( در فلسفهی قدیم ) ویژگی آن که ذات و کمال او به دیگری متوقف نباشد، ( اعلام ) ) غنی نام خانوادگی قاسم غنی [، شمسی] پزشک، ادیب و سیاستمدار ایرانی، در سبزوار متولد شد، پس از گذراندن دورهی دارالفنون برای ادامه تحصیل به لبنان رفت و...

مترادف و متضاد

بی‌نیاز، پولدار، توانگر، ثروتمند، مالدار، متعین ≠ فقیر

rich (صفت)دولتمند، پر پشت، فاخر، با شکوه، نفیس، حاصلخیز، بانوا، گرانبها، غنی، توانگر، زیاده چرب یا شیرینwealthy (صفت)دولتمند، دارا، چیز دار، بانوا، پولدار، غنی، توانگر، ثروتمند...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی غَنِیُّ: بی نیاز - توانگر - ثروتمندمعنی لَمْ تَغْنَ: اصلاً وجود نداشته (در آن مکان)(کلمه غنی اگر در مورد مکان به کار رود به معنی اقامت گزیدن در مکان است)معنی لَّمْ یَغْنَوْاْ: اصلاً وجود نداشتند (در آن مکان)(کلمه غنی اگر در مورد مکان به کار رود به معنی اقامت گزیدن در مکان است)معنی سَّعَةِ: توانگری (در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیائی دیگر را در خود میگنجا...

فرهنگ فارسی ساره

پر بار، پرمایه، توانگر


کلمات مرتبط

  • غنی اباد
  • غنی بیگلو
  • غنی زاده
  • غنی سازی ایزوتوپی
  • غنی سازی غذا
  • غنی شدن
  • غنی کردن
  • غنی گردیدن
  • غنیساز شیر مادر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات