غنوی . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) ابوعاصم . رجوع به ابوعاصم شود.
غنوی . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) ابوخالد. رجوع به ابوخالد غنوی شود.
غنوی . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) ابوسوار. رجوع به ابوسوار غنوی شود.
غنوی . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) معمربن عبداﷲبن نافعبن نضله ٔ غنوی . همو بود که در حجةالوداع موی سر رس...
فرهنگ فارسی
طفیل بن عوف بن کعب از بنی غنی از قیس عیلان شاعر فحل دوره جاهلیت و اوایل اسلام و از دلیران عرب ( ف . ۱۳ ه ق . ).وی در وصف خیل ( اسبان ) استاد بود بهمین جهت او را طفیل خیل میگفتند . با نابغه جعدی و زهیر بن ابی سلمی معاصر بود . غنوی دیوان شعر دارد .