معانی کلمه : غنج
لغت نامه دهخدا
غنج . [ غ ُ ن ُ ] (ع اِمص ) کرشمه و ناز. (منتهی الارب ). غُنج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غُنج شود.
غنج . [ غ َ ن َ ] (ع اِ) پیر کلان سال در لغت هذیل . یقال :فلان غنج القوم ؛ ای شیخهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لغتی است در عَنَج بعین مهمله . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
سرخاب#NAME?
جوال؛ تاچه؛ خرجین.
بههمآمده و گردشده؛ غنچه.
۱. = غنجیدن
۲. (اسم) نازوکرشمه؛ دلال.
〈 غنج زدن: (مصدر لازم) [عامیانه] سخت آرزومند بودن: دلم برای آن غنج میزند.
۱. نوزاد کرمیشکل حشرات؛ لارو.
۲. حشرهای که نوزاد کرمیشکل آن از آفات سیب و گوجه است.
۳. نوعی کرم که در گیاه پنبه تولید میشود و غنچه و گل آن را میخورد.
فرهنگ معین
(غَ نْ) (اِ.) جوال .
( ~ .) (ص .) نیکو، خوش .
(غَ یا غِ) (اِ.) سرین ، کفل .
(غُ نْ) (ص .) به هم آمده و گِرد شده .
( ~ .) (اِ.) گلگونه ، سرخاب ، مجازاً آرایش .
( ~ .) (پس .) پسوند دال بر آغشتگی و آلودگی : بیمارغنج .
( ~ .) [ ع . ] 1 - (مص ل .) ناز کردن . 2 - (اِ.) ناز و کرشمه .
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
تپش شدید قلب از سر شوق
فرهنگ اسم ها
معنی: کرشمه، ناز
مترادف و متضاد
خوش، خوشی
سرین، کفل
جوال، خورجین
غازه، گلگونه
عشوه، کرشمه، ناز
۱. خوش، خوشی
۲. عشوه، کرشمه، ناز
۳. جوال، خورجین
۴. سرین، کفل
۵. غازه، گلگونه
