غمز. [ غ َ م َ ] (ع ص ) مرد سست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد ضعیف . (اقرب الموارد). || مال هیچکاره و زبون و ستوران لاغر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتران و گوسفندان پست و هیچکاره . (از اقرب الموارد).
۱. اشاره کردن با چشم و ابرو؛ چشمک زدن؛ نازوعشوه.
۲. سخنچینی کردن؛ فاش کردن راز کسی؛ نمامی؛ سخنچینی.
〈 غمز کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] سخنچینی کردن؛ راز کسی را فاش کردن.
غمزه، ناز
بدگویی، سخنچینی، سعایت، نمامی
۱. بدگویی، سخنچینی، سعایت، نمامی
۲. غمزه، ناز