غماز. [ غ َم ْ ما ] ( ع ص ) فشارنده وجنباننده و بهیجان آورنده. صیغه مبالغه است از غَمز. ( از اقرب الموارد ). || سخن چین. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ساعی. ( دهار ). نَمّام. ضَرّاب. واشی. ( مقدمة الادب زمخشری ). خبرکش. مُضرِّب : ای ساخته بر دامن ادبار تنزل غماز چو ببغائی و پرگوی چو بلبل.منجیک.کیسه راز را بعقل بدوزتا نباشی سخن چن و غماز.ناصرخسرو.و مردم آنجا [ کازرون ] متصرف و عوان باشند و غماز. ( ف...
فرهنگ عمید
۱. بسیارسخن چین ، نمام. ۲. [مجاز] فاش کنندۀ راز. ۳. اشاره کننده با چشم و ابرو ، غمزه کننده.
فرهنگ معین
(غَ مّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بسیار سخن چین . ۲ - اشاره کننده با چشم و ابرو.
فرهنگ فارسی
بسیارسخن چین، نمام، فاش کننده راز، اشاره کننده باچشم وابرو، غمزه کننده ( صفت ) ۱ - بسیار سخن چین نمام ۲ - اشاره کننده بچشم و ابرو غمزه کننده ۳ - جنباننده به هیجان آورنده ۴ - چشم معشوق . یا انگشت غماز . سبابه .