اندوهگین کردن، غعگین ساختن، حزن، اندوه
( اسم ) ۱ - اندوه حزن هم غمان غموم . یا غم عشق : عشق تو بلای دل درویش من است بیگانه نمی شود - مگر خویش من است گفتم سفری کنم ز غم بگریزم منزل منزل غم تو در پیش من است . ( منسوب به ابو سعید ابی الخیر ) یا غم افکندن ( فکندن ) . غمگین بودن . یا غم بودن دل . غمگین بودن آن . یا غم داشتن دل . غمگین کردن آن غمناک شدن .