معانی کلمه : غلط اندازی
لغت نامه دهخدا
غلطاندازی. [ غ َ ل َ اَ ] ( حامص مرکب ) غلطانداز کردن. فریبندگی :
از غلطاندازی دوران مشو غافل که چرخ
میشمارد اختر تابان چراغ دور را.رجوع به غلطانداز شود.
از غلطاندازی دوران مشو غافل که چرخ
میشمارد اختر تابان چراغ دور را.رجوع به غلطانداز شود.
فرهنگ فارسی
۱ - عمل و حالت غلط انداز ۲ - فریبندگی.
