غضنفر. [ غ َ ض َ ف َ ] (اِخ ) ابن ناصرالدوله ، مکنی به ابوتغلب . رجوع به ابوتغلب و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 547 شود.
غضنفر. [ غ َ ض َ ف َ ] (اِخ ) در تاریخ شاهی آمده : وی یکی ازکوکهای میرزا (میرزا عسکری ) و برادر قاسم حسین بود.و در همین کتاب داستانی از او نقل شده است...
ابن شاه منصور بن شرف الدین مظفرابن مبارزالدین محمد شاهزاده ای از خاندان آل مظفر ( مقت . ۷۵۹ ه ق . ) . حافظ در بیت ذیل از او یاد میکند : [ شبل الاسد بصید دلم حمله کرد و من گر لاغرم و گر نه شکار غضنفرم ] وی با همه افراد خاندان آلمظفر بامرتیمور کشته شد .اسد، شیر، شیردرنده، مرددرشت اندام ودرشتخوی( اسم ) شیر بیشه شیر درنده اسد .کله جاری آذر در آتشکده آرد : اصل وی از قریه کلجار من قری دارالمومنین است...