غضاضت . [ غ َ ض َ ] (ع اِمص ) خواری و ذلت و منقصت . رجوع به غضاضة شود : امیرالمؤمنین اعزازها ارزانی داشتی ... تا بشتابیم و به مدینة السلام رویم و غضاضتی که جاه خلافت را میباشد از گروهی اذناب ، آن را دریابیم و آن غضاضت را دور کنیم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73). اگر در این میان غضاضتی بجای این پادشاهان ما پیوست تا ناکامی دیدند نادر نیفتاد، و در این جهان بسیار دیده اند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 94). و لیک...
فرهنگ عمید
۱. فروخواباندن چشم. ۲. آهسته کردن آواز. ۳. تروتازه شدن گیاه یا چیز دیگر. ۴. تازه روی شدن. ۵. کم شدن قدر کسی و فروافتادن از مرتبۀ خود، خواری، ذلت، منقصت.
فرهنگ معین
(غَ ضَ ) [ ع . غضاضة ] (اِمص . )۱ - فرو خوابانیدن چشم . ۲ - تر و تازه شدن . ۳ - تازه روی شدن . ۴ - خواری . ۵ - نقصان .