غشی . [ غ ُ ش َ ] (اِخ ) نام جایی است ، ابن درید آن را «غشا» آورده است . (از معجم البلدان ).
غشی . [ غ َ ] (ص نسبی ) در تداول عوام ، صرع زده . مصروع . مأخوذ از غَشْی عربی است . رجوع به غشی شود.
مبتلا به صرع.
بیهوش شدن؛ بیخود شدن؛ از حال رفتن؛ بیهوشی؛ بیخودی؛ غش.
(غَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بیهوش شدن . 2 - (اِمص .) بیهوشی .
(غَ ش ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) کسی که بیماری صرع دارد، مصروع .
۱غشی به تصور عوام جن زده ۲فرد آزاردهنده