معانی کلمه : غسانی
لغت نامه دهخدا
غسانی . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) حارث بن جبلةبن حارث . رجوع به حارث بن جبلة شود.
غسانی . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) مملوک ، مکنی به ابومحمد، شاعری مقل است . (فهرست ابن الندیم ).

غسانی . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) حارث بن جبلةبن حارث . رجوع به حارث بن جبلة شود.
غسانی . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) مملوک ، مکنی به ابومحمد، شاعری مقل است . (فهرست ابن الندیم ).