غریزی. [ غ َ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به غریزة. رجوع به غریزه شود. طبیعی چه غریزه به معنی طبیعت است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ذاتی. جبلی. فطری. خِلْقی. نهادی. سرشتی. مقابل مکتسب : گو فرازآیند و شعر اوستادم بشنوندتا غریزی روضه بینند و طبیعی نسترن.منوچهری.فتنه شدی و بی دین بر آتش غریزی آتش پرست گشتی چون مرد زردهشتی.ناصرخسرو.و هرکه از فیض آسمانی و عقل غریزی بهره مند شد... آرزوهای دنیا بیابد و در آخرت...
فرهنگ عمید
۱. از روی غریزه؛ طبیعی: واکنش غریزی. ۲. ذاتی؛ فطری: هوش غریزی. 〈 غریزۀ جنسی: غریزۀ اطفای شهوت که سبب تولید نسل است.
۱. از روی غریزه، طبیعی: واکنش غریزی. ۲. ذاتی، فطری: هوش غریزی. * غریزۀ جنسی: غریزۀ اطفای شهوت که سبب تولید نسل است.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (ص نسب . ) ذاتی .
فرهنگ فارسی
۱ - منسوب به غریزه ۲ - طبیعی ذاتی جبلی فطری. یا حرارت غریزی. حرارت طبیعی که در عروق بدن توام با خون وجود دارد .