غریدن. [ غ ُرْ ری دَ ] ( مص ) آواز بلند کردن و فریاد زدن. با ثانی مشدد هم گفته اند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). آواز بلند کردن رعد و حیوانات درنده چون شیر و پلنگ. ( آنندراج ). آواز بلند برداشتن. ( فرهنگ خطی نسخه کتابخانه لغت نامه ). به معنی خروشیدن بود و آن آوازی است به هیبت چون آواز شیر و پلنگ و غیر اینها. ( اوبهی ) آوازی چون شیر یا رعد برآوردن. غریدن شیر . غریدن ابر. غریدن رعد. غریدن کوس. اِزآر،...
فرهنگ عمید
آواز ترسناک و مهیب برآوردن: به غول سیه بانگ برزد خروس / درآمد به غریدن آواز کوس (نظامی۵: ۷۹۳ ).
فرهنگ معین
(غُ رّ دَ )(مص ل . )فریاد زدن ،خروشیدن .
فرهنگ فارسی
خروشیدن، فریاد دن، ازروی خشم، بانگ کردن، صدای مهیب در آوردنغرش:صدای مهیب، فریادسهمناکغرنده:انسان یاحیوان درنده ( اسم مصدر ) ( غرید غرد خواهد غرید بغر غرنده غران غریده غرش ) آواز بلند کردن فریاد زدن خروشیدن .
مترادف و متضاد
roar (فعل)داد زدن، غریدن، غرش کردن، خروشیدن، داد کشیدن، خرناس کشیدنboom (فعل)غریو کردن، غریدن، بسرعت درقیمت ترقی کردن، توسعه یافتن، غرش کردنfulminate (فعل)اعتراض کردن، منفجر شدن، غریدن، محترق شدن، رعد و برق زدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختنthunder (فعل)غریدن، غرش کردن، رعد زدن، آسمان غرش کردن، با صدای رعد اسا ادا کردنrave (فعل)غریدن، دیوانه شدن، با بیحوصلگی حرف زدن، جار و جنجال راه ا...