غرایب. [ غ َ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ غریبة. غرائب. رجوع به غرائب و غریبة شود : دیدن عجایب و شنیدن غرایب. ( گلستان سعدی ).
غرائب. [ غ َ ءِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ غریبة. زنانی که دور از وطن باشند. ( از اقرب الموارد ). || دوران. مقابل قرائب. || چیزهای نو و نادر. ( آنندراج ). چیزهای عجیب و شگفت آور و غیر مأنوس : پس از نماز پیشین از کار علف فارغ شدیم ، امیر به خنده میگفت این حد...
فرهنگ عمید
غریبه#NAME?
= غریبه
فرهنگ معین
(غَ یِ ) [ ع . غرائب ] (ص . ) جِ غریبه .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) جمع غریبه ۱ - دوران ( دورها ) مقابل قرایب . ۲ - چیزهای عجیب و شگفت آور و نادر .
جمع غریبه ( صفت اسم ) جمع غریبه ۱ - دوران ( دورها ) مقابل قرایب . ۲ - چیزهای عجیب و شگفت آور و نادر .